عبدالله مستوفى
302
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
حاجى ناصر السلطنه ، از راه ديگر در صدد رنگ كردن « 1 » حاجى آقا برآمده و در تحت شرايط ديگرى ، مجددا ملك را به تصرف حاجى آقا داد تا از درآمد آن خرج كرد خود را درآورد و شرايطى كرد كه سر بزنگاه بتواند ملك را مجددا تصرف كند . خلاصه اينكه ، در مدت ده دوازده سال ، دعواى اين بايع و مشترى ، و اين مستبد و دمكرات ، در عدليه مطرح ، و چندين بار شمسآباد دست بدست گشت و در همهجا ناصر السلطنه حاجى آقاى دمكرات را زير ميگذاشت « 2 » . شمسآباد ، كدخدائى باسم ملا كريم داشت كه عنوان ملائى را از دولت كوره سواد خود بدست آورده بود . زيرا در دهات قم بخوانا و نويسا ولو كلاه نمدى هم بود ملا ميگفتند . ملا كريم مردى باهوش و در كار با ملاحظه و به خوبى ميدانست كه ناصر السلطنه كسى نيست كه شمسآباد را به كسى واگذار كند . حتى يك كلوخ آن را هم بحاجى آقا نميدهد كه بدندهاش بزند . معهذا در هريك از اين نقل و انتقالها كه حاجى ناصر السلطنه ملك را تصرف ميكرد ملا طورى با حاجى آقا عاقلانه رفتار مىنمود كه دفعهء بعد كه ملك به تصرف تاجر حريص درمىآمد در صلاحيت او براى مباشرت هيچ ترديد به خود راه ندهد . بطوريكه در اين چهار پنج بار دست گردان شدن ملك هميشه ملا كريم كدخدا و مباشر باقى مانده و همواره بر سر كار بود ، سهل است طرفين بقدرى به او اعتماد داشتند كه در مقدمات صلح و سازش ، ملا را هم وارد كرده و تمام مجالس اين نقل و انتقالها را با حضور او و بصلاحديد او تشكيل ميدادند . در يكى از اين مجالس بعد از گذشتن عمل و اجراى صيغهء نقل و انتقال و امضاى طرفين معامله ملا براى اظهار تشكر و عرض خداحافظى با مالك قبلى و اظهار انقياد نسبت به مالك بعدى گفت : « البته ملا كريم هم روى شمسآباد است خدا نان و نمك هردو آقا را بما حلال كند . » از اينكه در كابينهء ضد كودتا هم سردار سپه بوزارت جنگ باقى مانده بود ، به خوبى معلوم ميشد كه مثل ملا كريم و شمسآباد اين آقا هم منبعد هميشه روى كابينه است و هركس رئيس الوزراء شود سردار سپه وزير جنگ لاينعزل او خواهد بود ، چنان كه بعد از اين در كابينهء مشير الدوله و كابينهء دوم قوام السلطنه و كابينهء مستوفى الممالك و كابينهء دوم مشير الدوله با همين سمت مشغول و همه جا همراه بود . « 3 »
--> ( 1 ) - در دورهاى كه اسب و قاطر و الاغ در طويلهء انسان زياد بود سئيسى هم يكى از مشاغل آزاد بود سئيسها اكثر مردمان چاخان و زبانباز بودند اگر ميخواستند سئيسى را بزبانبازى معرفى كنند ميگفتند . اين از آنها است كه خر را رنگ مىكند و عوض قاطر ميفروشد يا ميگفتند يكى از آن خر رنگكنها است . كمكم اين اصطلاح در انسان هم معمول شد هركس در معامله فريب مىخورد ميگفتند يارو خوب رنگت كرده است ، يا بعبارت ساده خوب خرت كرده و فريبت داده است . ( 2 ) - زير گذاشتن كنايه از مغلوب كردن و با حيله و تدبير خود را از مخمصه خلاص كردن و گير دادن طرف است و ظاهرا اين استعاره بايد از زورخانهء كشتىگيران بيرون آمده باشد . ( 3 ) - به تو مشغول و با تو همراهم * وز تو بخشايش تو ميخواهم